صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

67

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

دايىاش ، ابو سعد با هشتاد سوار به ابطح در مكه ، آمد . عبد المطلب ، او را ديدار نمود و گفت : اى دايى ! به خانه رويم [ و مدتى بياساى ] . گفت : خير ، به خدا قسم تا نوفل را نبينم ، پياده نمىشوم . سپس به نزد نوفل - كه با بزرگان قريش در حجر نشسته بود - آمد . ابو سعد ، شمشير كشيد و گفت : سوگند به پروردگار بيت ! اگر آن مقام و جايگاه را به خواهرزاده‌ام بازنگردانى ، اين شمشير را - با تمام قدرت - بر تو فرود مىآورم . نوفل گفت : آن را به عبد المطلب بازگرداندم . و بزرگان قريش نيز بر آن گواهى دادند . آنگاه ابو سعد سه روز مهمان عبد المطلب شد و مراسم عمره را به جاى آورد و دوباره به مدينه بازگشت . پس از اين رويداد ، نوفل بنى عبد شمس پسر عبد مناف ، با بنى هاشم پيمان بست . وقتى طايفهء خزاعه ، پيروزى عبد المطلب را به وسيلهء بنى نجار مشاهده نمودند ، گفتند : همان‌گونه كه مادر عبد المطلب از بنى نجار است ، مادر عبد مناف نيز از ماست . در اين صورت ، پشتيبانى عبد المطلب ، حق ماست . سپس به دار الندوه رفتند و در برابر پيمان بنى عبد شمس و نوفل ، با او هم‌پيمان شدند . اين پيمان سبب پيروزى فتح مكه گرديد كه شرحش خواهد آمد . « 1 » ( 1 ) مهم‌ترين رويدادهايى كه براى عبد المطلب در امور خانهء خدا اتفاق افتاد ، دو چيز بود : « 2 » 1 - حفر [ مجدد ] چاه زمزم - 2 - واقعهء عام الفيل . ( 2 ) مختصرى دربارهء حفّارى چاه زمزم در خواب به عبد المطلب فرمان دادند كه چاه زمزم را حفر كند و محلش را كه قوم جرهم پس از ترك مكه مسدود و خاموش كرده بودند به او معرفى نمودند . در داخل چاه ، اشيايى مانند : شمشير ، لباس رزمى و دو آهوى طلايى يافت كه جراهمه هنگام ترك مكه ، آنها را دفن كرده بودند . از شمشيرها درى براى كعبه ساخت و دو آهوى زرّين را نيز بر روى در كعبه نصب كرد و براى آب دادن به حاجيان به پا خاست . وقتى چاه ظاهر گشت ، قريش با عبد المطلب ، به ستيزه‌جويى برخاستند و به او گفتند : ما را

--> ( 1 ) - مختصر سيرهء رسول / ص 42 - 41 . ( 2 ) - ابن هشام / 1 / 147 - 142 .